January 7, 2019

همه خلاق‌اند

جهان ما، جهان نقیض‌هاست؛ راه‌های ناتمام و پایان‌های باز. ما درست در میانه‌ی راه به جهان می‌رسیم و در میانه‌ی راه از جهان می‌رویم؛ چنان عابری که بر روی برف قدم بر می‌دارد؛ برف همچنان می‌بارد و انگار که هرگز نیامده؛ نیامده‌ایم. بعضی‌ها اما جاودانه‌اند؛ در قلب‌ها یا اندیشه‌ها. یک وجود ابدی در جهان فانی ما. خلاقیت پارادوکس جهان ماست؛ ایجاد از عدم، از هیچ. و بعد جاودانگی از راه می‌رسد. ادامه نوشته...

October 31, 2018

از روزهایی که گذشت

آدم به مرور فاسد می‌شود. همین که مخاطب پیدا کرد، چیزی از درون‌ش فرار می‌کند. حداقل‌ش این است که ما درون‌گراها چنین هستیم. به محض آن‌که مخاطب پیدا می‌کنیم، دیده می‌شویم، چیزی درون‌مان فرو می‌ریزد. شبیه به فرو افتادن پرده‌ای مقدس، اسرارمان هویدا می‌شود. لحظه‌ی رسوایی، خوش‌حالیم؛ اما بعد، شبیه به آدمی که از گوشه‌ی امن‌ش رانده شده، می‌مانیم و یک بیابان خشک. ناامیدی؛ ناامنی. این‌ها را می‌گذارم کنار این روزها. ادامه نوشته...

August 15, 2018

به‌جا مانده

بعضی چیزها دردناک‌اند. این‌که ببینی آخرین سنگرها را هم از دست داده‌ای؛ مثل همین عادت به نوشتن را.

May 30, 2018

گفتگوهایی در دیدن

آدم‌هایی که عینک می‌زنند، دو موهبت دارند. اول آن‌که از قبل می‌دانند که دنیا آن‌طور که می‌بینند نیست؛ یعنی آن‌که کافی‌ست عینک باشد تا آن‌ها چیزهایی را ببینند که نمی‌دیدند یا عینک را بردارند، تا محو شود چیزهایی که می‌دیدند و گمان داشتند به جزئیات‌شان. دومین موهبت آن است که طبیعت را جوری برنامه ریزی کرده‌اند که چیزی وجود دارد به نام باران. دنیای عینکی‌ها با باران می‌شود شبیه به دنیای‌شان وقتی عینک ندارند. ادامه نوشته...

May 16, 2018

از حال و هوای این روزها

به گمانم آن‌که این جمله‌ی:«هرکسی را دوست داریم، بیش از دیگران می‌رنجانیم‌ش.» را گفته، بیش از چیزی که فکر کنیم، ما را می‌شناخته. نوشتن بزرگ‌ترین موهبت‌ست که گاهی برای خودم تصور می‌کنم، و هر بار زندگی شلوغ می‌شود، اولین چیزی‌ست که از قلم می‌افتد. داستان کوتاه و یک داستان بلند و یک‌ فیلم‌نامه مانده‌است روی دستم، که تکمیل شدن‌شان ستاره‌ی سهیل شده است. بالاخره آن‌که تکنیک پومودورو کمی دارد مسیر ماجرا را تغییر می‌دهد. ادامه نوشته...

© Waalden 2018