همه خلاق‌اند

جهان ما، جهان نقیض‌هاست؛ راه‌های ناتمام و پایان‌های باز. ما درست در میانه‌ی راه به جهان می‌رسیم و در میانه‌ی راه از جهان می‌رویم؛ چنان عابری که بر روی برف قدم بر می‌دارد؛ برف همچنان می‌بارد و انگار که هرگز نیامده؛ نیامده‌ایم. بعضی‌ها اما جاودانه‌اند؛ در قلب‌ها یا اندیشه‌ها. یک وجود ابدی در جهان فانی ما. خلاقیت پارادوکس جهان ماست؛ ایجاد از عدم، از هیچ. و بعد جاودانگی از راه می‌رسد. یک قانون نانوشته.
خلاقیت چیست؟ اگر قرار است چیزی باشد که نبوده، خلق از هیچ؛ پس ناگزیر باید شبیه به هیچ‌چیز باشد؛ بدون الگو. و آدم‌های خلاق پیش از ما، شبیه هیچ‌چیز بودند؛ بدون مشابه. آن‌ها همواره در قله‌های فردیت شخصیت خودشان ایستاده‌اند. چنان حافظ و شعرش، کافکا و نوشته‌هایش یا ونگوگ و نقاشی‌هایش.
بزرگ‌ترین ترس ما نه از مرگ، بلکه از فراموش شدن است. از محو شدن رد پاهای‌مان از آخرین جاده‌های برفی دنیا؛ و به نظر می‌رسد فردیت کهن‌ترین داستان اسطوره‌ای نژاد ماست. که اسطوره‌های کهن ما، هیچ شباهتی با یک‌دیگر ندارند. انگار که ما را طوری طراحی کرده‌اند برای یک وظیفه. قدم گذاشتن در مسیر فردیت و بعد جاودانگی. آنگاه که ما پیدا می‌کنیم گوهرهای وجودی خودمان را، که آدم می‌تواند خودش با هرچه در درون خودش دارد، با تمام جنبه‌های زندگی روبرو شود. تعریف فردیت همین است؛ آنگاه که ما خودمان را درگیر با تمام جنبه‌های زندگی، چشم در چشم حقیقت، ملاقات می‌کنیم. نابود شویم یا نه، به قول سانتیاگو پیرمرد و دریای همینگوی، آدم را برای شکست نساخته‌اند.
چرا نمی‌توانیم از فردا، فرد باشیم؟ جهان ما جهان هزینه‌هاست؛ پنیرهای مجانی در تله‌های موش یافت می‌شوند. هزینه‌ی فردیت، هزینه‌ی آزادی است. که آزادی خواهان، خلاق‌ترین انسان‌های عصر خودشان بوده‌اند. آزادی برای احترام به خود. به تصمیم‌ها و عقاید. به افکار.
به همین خاطر مسیر فردیت همیشه حاوی یک مبارزه است؛ گاهی از پا در می‌آییم، مثل نیچه؛ گاهی ادامه می‌دهیم مثل یونگ بعد از تلاشی روان‌ش. همه می‌میریم؛ اما بعضی‌ها تا ابد می‌مانند با یک سوال، آیا این مبارزه، ارزش ریسک نداشت؟

این نوشته در روزنوشت ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *