گفتگوهایی در دیدن

آدم‌هایی که عینک می‌زنند، دو موهبت دارند. اول آن‌که از قبل می‌دانند که دنیا آن‌طور که می‌بینند نیست؛ یعنی آن‌که کافی‌ست عینک باشد تا آن‌ها چیزهایی را ببینند که نمی‌دیدند یا عینک را بردارند، تا محو شود چیزهایی که می‌دیدند و گمان داشتند به جزئیات‌شان. دومین موهبت آن است که طبیعت را جوری برنامه ریزی کرده‌اند که چیزی وجود دارد به نام باران. دنیای عینکی‌ها با باران می‌شود شبیه به دنیای‌شان وقتی عینک ندارند. شیشه عینک که مشجر می‌شود، دنیا تار می‌شود، درست شبیه به خود واقعی و چشم‌های انسان‌وار واقعی‌‌شان. موهبت دوم، از این جهت اهمیت دارد که آدمی‌زاد گاهی فراموش می‌کند محدودیت در دیدن را، در پردازش را، در فهم الگوریتم‌ها و تصمیم‌ها را. باران که می‌زند، جبروار، طوری که اراده را سلب می‌کند، حقیقت را تف می‌کند تو صورت‌مان. که برنامه‌نویس‌ها احتمالا چندین عینک دارند. اولی برای دیدن باگ‌های Syntax دومی برای معناها. باران بلد است چطور با بی‌زبانی نشان‌مان دهد. هر چه را عینکی‌ها، نمی‌خواستند ببینند.

این نوشته در روزنوشت ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *