April 3, 2018

عکس‌هایی برای دیده شدن

عکس را با آن لبخند و ژست همیشگی‌اش می‌گذارد روی صفحه. نگاه می‌کند. می‌پرسم چرا؟ و نمی‌گوید. اختراع دوربین، یک دریچه بود. برای دیدن و منتظر ماندن. برای مکث. اول نقاشان را نجات داد؛ از به تصویر کشیدن دنیایی که قبلا وجود داشت. بعد جاودانگی مشترک شد بین این دو. عکس‌ها می‌ماندند با آدم‌های درون‌شان، در آدم‌های بیرون‌شان. که اصل بر دیدن شد و آوردن درونی‌ها به بیرون. درونی کردن بیرونی‌ها. ادامه نوشته...

March 24, 2018

ایستاده‌اید آقایان

یک چند وقتی است، مثل این زبان بسته‌هایی که در بیابان راه گم می‌کنند، گم شده‌ام. دلیل‌ش را هم می‌دانم. آدم ته می‌کشد. به هرحال، هر طور که شده بود، فیلم‌نامه را نوشتم. برای چند نفری هم فرستاده‌ام تا نظر بدهند؛ اگر از آسمان سنگ نبارد، به زودی فیلم‌برداری را شروع می‌کنیم. این چند مدت، پایم به خیلی چیزها باز شده است. پیانو هم افتاده است وسط زندگی‌ام. هی نگاه‌ش می‌کنم؛ هی وقت نمی‌شود. ادامه نوشته...

March 14, 2018

سلام دنیا

والدن را ناگهانی دیدم؛ از توی صفحات کتاب، شاید هم قبل‌ ترش. از هنری دیوید ثورو. خودش اسم دریاچه. تازگی‌ها که نامش را می‌شنوم، بیشتر به خاطر آوایش، حس تازگی می‌کنم. نامش شد نام لپ‌تاپم. به هرحال، هر از چندگاهی این‌طور حس‌ها به سراغ آدم می‌آیند. تا مثلا آدم دق نکند شاید. مثل این کافه‌ای که جدیدا پیدایش کرده‌ام. بالای بام یکی از خانه‌های قدیمی شهر است و یک فضای کلاسیک غریبی دارد. ادامه نوشته...

© Waalden 2018